أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
31
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
فرموده عمل كردند و چون آواز ذكر موجب كيفيّت ايشان شد شترى مهار خود گسيخته آمد و در عقب ذاكران نشسته گردن در ميانهء ايشان دراز كرد و مردم چون مشاهدهء اين امر نمودند تعجبكنان خبر به حكّام اردو رسانيدند ايشان دانستند كه اين كرامتى است كه شيخ صدر الدّين به ايشان مىنمايد . شيخزاده را عذرخواهى بسيار كرده به خدمت شيخ رخصت مراجعت دادند . و هم از اين جمله است آنكه ، مولانا ابو بكر نامى كه در وقت ملك اشرف چوپانى صاحب دخل امور و مهام ولايت آذربايجانى بود به واسطهء طمع بسيار كه بر خواصّ و عوام آذربايجان داشت و شيخ مانع آن بود ميانهء ابو بكر و طبقهء شيخ نقار تمام به ظهور آمد . شيخ روزى در اردبيل با او گفت كه نزاع با درويشان [ 39 ] يمن و بركتى ندارد بهتر آن است كه خود را از اين معامله يك سو دارى و همّت بر ترك اين مجادله گمارى . ابو بكر گفت ، حالا من با شما درافتادهام ببينم كه كرامت شما زيادتى كند يا دولت من . و چون ابو بكر از اين سفر به تبريز رسيد مزاج ملك اشرف 21 بر او متغيّر شده به حبس و مصادرهء او فرمود و محصّلان او را شكنجه و عقوبت بسيار كردند تا به حدّى كه از كثرت ضربات عنيف قاذورات و ثفل درونش از ممرّ حلق بيرون آمد و به حكم « الظّاهر عنوان الباطن » « 1 » ظاهرش از خبث و فساد باطنش خبر داد . كرامات شيخ بسيار است ، امّا اين سه حكايت را در ذيل آن هفت نقل آورده قلم مشكينرقم متمّم سلك « تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ » « 2 » گشت و « هو المتمّم للامور و الأحوال » « 3 » . و چون مدّت عمر عزيز آن حضرت رو به انقطاع نهاد « 4 » و فرزند ارجمند آن حضرت شيخ على كه در شرف خدمت پدر مورد انوار جلى و مستعد تربيت هر ولى گشته بود به اتّفاق اصحاب وفاق استحقاق قائم مقامى آن مرشد آفاق داشت ، شيخ صدر الدّين موسى مسند ارشاد و هدايت اجداد و آبا را به او گذاشته او را بر مسند هدايت نشاند و خود
--> ( 1 ) . خزينة الامثال ، ص 119 . ظاهر سر نامهء باطن است . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 196 . « تا ده روز كامل شود » . ( 3 ) . ترجمه : اوست كه كارها و حالتها را به تمام و كمال مىرساند . ( 4 ) . جهانآرا ، ص 261 : « وفاتش در شهور سنهء تسع و تسعين و سبعمائه ( 779 ) واقع شد » .